قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1240
تاريخ الفي ( فارسى )
فارس و كرمان و عراق عجم تا قومس و دامغان استيلا يافته واليان مروانيه را از آن ولايات بيرون كرد . و محارب بن موسى « 1 » در تقويت عبد اللّه دقيقهاى نامرعى نمىگذاشت و از مردم بيعت او مىگرفت . چون عبد اللّه در اين ولايات استقلال يافت از اصفهان بيرون آمده روى به اصطخر فارس نهاد . والى آنجا ، يزيد بن هبيره ، چون تاب مقاومت عبد اللّه نداشت بيرون رفت و عبد اللّه در اصطخر قرار گرفت و امارت قهستان را به برادر خود ، حسن بن معاويه ، تفويض نمود و در هر ولايتى از ولايات كه با او بيعت كرده بودند از جانب خود حاكمى نصب فرمود . به صحّت پيوسته كه ابو جعفر منصور « 2 » و عبد اللّه و عيسى از اولادان علىّ بن عبد اللّه بن عباس در لشكرگاه او بودند « 3 » و روز بروز مهم عبد اللّه بن معاويه در ترقّى و تزايد مىبود تا آنكه عامر بن ضباره « 4 » و معن بن زائدهء « 5 » شيبانى و يزيد بن هبيره با لشكرهاى گران از سه طرف متوجّه عبد اللّه شدند . لشكر عبد اللّه بعد از محاربهء بسيار متفرّق شده « 6 » هريك از امراى او به جانبى رفتند و عبد اللّه با دو برادر خود ، حسن و يزيد ، به اميد آنكه ابو مسلم مردم را به بيعت آل محمّد مىخواند رو به خراسان رفته تا به هرات رسيد . حاكم هرات ، مالك بن هيثم خزاعى ، ايشان را در آنجا نگاه داشته به ابو مسلم نوشت كه : « پسران عبد اللّه بن جعفر به اينجا آمدهاند . در حقّ ايشان حكم چيست ؟ » مروى است كه پيش از معاودت رسول و رسيدن حكم ابو مسلم روزى مالك بن هيثم از عبد اللّه بن معاويه پرسيد : عبد اللّه و جعفر از اسماء آل رسول است و اهل بيت ، به خلاف اسم معاويه و يزيد . عبد اللّه گفت : جدّ من عبد اللّه بن جعفر طيّار در مجلس معاوية بن ابى سفيان نشسته بود كه خبر به او رسيد كه حقّ سبحانه و تعالى او را پسرى ارزانى داشته . معاويه از جدّ من التماس نمود كه صد هزار درم به تو مىدهم پسر خود را به نام من موسوم گردان . جدّ من ملتمس معاويه قبول نموده پدرم را معاويه نام نهاد . مالك گفت : به واسطهء زر اينچنين نامى زشت بر خود پيدا كرديد . شما را در آنجا مىكنيد حقّى نيست . القصّه ؛ بعد از چند روز حكم ابو مسلم رسيد كه مالك بن هيثم بايد كه عبد اللّه را بكشد و
--> ( 1 ) . ابن اثير او را محارب بن موسى مولى بنى يشكر ناميده است ؛ - الكامل ، ج 8 ، ص 292 . ( 2 ) . خليفهء مقتدر عباسى كه هنوز كارش سامان نگرفته بود . ( 3 ) . بنا به نوشته فسايى « بزرگان بنى هاشم و بنى اميّه كه از مروان رويگردان بودند به او پيوستند . » ؛ فارسنامه ناصرى ، ج 1 ، ص 196 . ( 4 ) . هر سه نسخه : صامره . به قياس طبرى ( ج 9 ، ص 1980 ) تصحيح شد . ( 5 ) . اين شخص در شجاعت و سخا ، ثانى حاتم طايى بود . اصل معن از يمن بوده و در سيستان به شهر بست به دست خوارج كشته شد ؛ - مجمل التواريخ و القصص ، ص 334 ، پابرگ . ( 6 ) . اين جنگ در مرو شاذان اتّفاق افتاد ؛ - فارسنامه ناصرى ، ج 1 ، ص 197 .